دلم تنگه...
دلم خیلی تنگه... گاهی از دل تنگی چنان بی تابم که احساس می کنم دل صبور خدا هم برایم می سوزد... 
قالب وبلاگ
لینک های مفید
یار اگر جلوه کند دادن جان این همه نیست
عشق اگر خیمه زند ملک جهان این همه نیست
نکته‌ای هست در این پرده که عاشق داند
ور نه چشم و لب و رخسار و دهان این همه نیست
مگر از کوچهٔ انصاف درآید یوسف
ور نه سرمایهٔ سودا زدگان این همه نیست
کوه کن تا به دل اندیشهٔ شیرین دارد
گر به مژگان بکند کوه گران این همه نیست
اثر شست تو خون همه را ریخت به خاک
ور نه در کش مکش تیر و کمان این همه نیست
هیچکس ره به میان تو ز موی تو نبرد
با وجودی که ز مو تا به میان این همه نیست
خود مگر روز جزا رخ بنمایی ورنه
جلوهٔ حور و تماشای جنان این همه نیست

 

[ دوشنبه 23 تیر1393 ] [ 10:56 ] [ leila ]
عاشق که می شوی

ببین

شهرت خط راه آهن دارد یا نه

دلتنگی ات ایستگاه نداشته باشد

سر از بیابان

در خواهی آورد...


مهدی نعمت زاده
[ چهارشنبه 18 تیر1393 ] [ 11:5 ] [ leila ]

چه ساده 
از هم پاشیدم ... !

هر قطعه از تنم
جایست ...

اما پاهایم 
هنوز 
بسمت تو 
می آید ... !

‏چه ساده 
از هم پاشیدم ... !

هر قطعه از تنم
جایست ... 

اما پاهایم 
هنوز 
بسمت تو 
می آید ... !‏

 
[ جمعه 13 تیر1393 ] [ 12:17 ] [ leila ]
بد شده ایم !
از وقتی شروع کردیم به قربانت بروم های تایپی
به دوستت دارم های اس ام اسی
به عاشقتم های وایبری ، ویچتی ، لاینی ...
بد شده ایم !
از وقتی هر کدام از کانتکت لیستمان
چیزی فرستاد و
قلب های سرخ را روانه ی تکست کردیم
و عشقم و عزیزم و گلم صدایش کردیم
فرقی هم نمیکرد که باشد 
دیگر کلمات دم دستی ترین ترفندمان شد
کلماتی که مقدسند
که معجزه میکنند
افتادند زیر دست و پا ...
فرقی برایمان نکرد که چه کسی باشد
از چه جنسی باشد
فقط اینکه باشد و دمی بگذرد برایمان 
کفایت کرد
بد شده ایم ! از وقتی لبخند زدیم و بوسیدیم و نوازش کردیم
و آنسوی ماجرا پیچیدیم و پیچاندیم و به زرنگی خودمان آفرین گفتیم 
حال خیلی هامان خوب نیست این روزها
عادت کردیم مرگ خیلی چیزها را جشن بگیریم 
دردناک است حال و روزمان
دردمان درمان دارد
کمی صداقت 
کمی شهامت ..
فقط همین !
[ چهارشنبه 4 تیر1393 ] [ 9:38 ] [ leila ]

در وجودم کسی هست !
به وسعت تو ....
که
هر شب موهایش را شانه میزند
و هر شب یاد آخرین نگاه تو......
آوار میشود...
بر تنهاییم!
بر بی کسی این اتاقم...
و من با خودم فکر میکنم
حریمِ کدامین خیال را شکسته ام
که اینگونه حقیقت میشوی در باورم؟
باور کنی یا نه
باشی یا نباشی
دوستت دارم
فرقی نمیکند خیال باشی
آرزو باشی
یا عکسی در قابِ این مانیتور
در این دنیای مجازیِ پر از مجازات
فرقی نمی کند که شعرِ کدام شاعر را میخوانی
فرقی نمیکند که میشناسیم
یا اینکه من تو را میشناسم
فرقی نمیکند که روی نیمکتی دو نفره نشسته باشیم
فرقی نمیکند که لبخندت سهم من بود یا دیگری
فرقی نمیکند که خوشحال بودیم یا ناراحت
همین را میدانم که دوستت دارم
و تو میشوی شروعِ حرف زدن
خودخواهیم را ببخش
ببخش که تو را به خواب میبینم
ببخش که واژه به واژه ی شعرم از تو داد میزند
ببخش که من عاشقت هستم...

[ سه شنبه 3 تیر1393 ] [ 17:58 ] [ leila ]
[ دوشنبه 2 تیر1393 ] [ 14:23 ] [ leila ]
لبخـــندمـــ را بریـ ــ ــدم

قــاب گــرفتمــــ

بــ ــه صـورتـم آویختــم !

حــالا بـا خیــال راحــت

هــر وقتـــ دلـــــمـــ گـــرفتـــ

” بغـــض ” مـیکنمــــ …
[ دوشنبه 2 تیر1393 ] [ 13:26 ] [ leila ]
 

دنیای واقعی اینجاس! 

هان؟؟؟

دنیای مجازی اون بیرونه !

که همه با نقابن !

همه تو قیافن !

حتی من! حتی تو!

دنیای واقعی اینجاس !همه بی ریا و خاکی !

کسی زخماشو نمیپوشونه !

کسی اشکاشو پاک نمیکنه !

کسی بغضاشو قورت نمیده !

کسی به خاطر چهرش تحقیر نمیشه !!!

اینجا فرق نمیکنه با گرون ترین کامپیوتر و لپ تاب باشی!

یا ارزون ترین و قدیمی ترین!

اینجا مملو از حرف های نگفتس !

حرفایی که اون بیرون نمیشه زد !

 دیدی؟؟؟

 دنیای واقعی اینجاس!

[ یکشنبه 1 تیر1393 ] [ 14:6 ] [ leila ]
عمری ست لبخندهای لاغرِ خود را
در دل ذخیره میکنم
باشد برای روزِ مبادا
اما در صفحه های تقویم
روزی به نامِ روزِ مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثلِ همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند
شاید امروز نیز
روزِ مبادا باشد..."

قیصر امین پور
[ یکشنبه 1 تیر1393 ] [ 10:7 ] [ leila ]

 

رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می‌بیند

از دور می‌گوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!


اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده و با همان امضا،
همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام این روزها
تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می‌کنم از روزهای پیش
قدری بیشتر این روزها را دوست دارم

گاهی- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز می‌خوانم
و قدر بعضی لحظه‌ها را خوب می‌دانم
این روزها گاهی از روز و ماه و سال،
از تقویم از روزنامه بی خبر هستم
حس می‌کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم
حتی اگر می‌شد بگویم

این روزها
گاهی خدا را هم یک جور دیگر می‌پرستم
از جمله دیشب هم
دیگرتر از شب‌های بی‌رحمانه دیگر بود:
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب جوراب‌هایم را اتو کردم


تنها - حدود هفت فرسخ -
در اتاقم راه رفتم
با کفش‌هایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم رفتم
تمام نامه‌ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامه‌ها را دنبال آن افسانه‌ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه‌هایم بوی غریب و مبهمی می‌داد
انگاراز لابه لای کاغذ تا خورده‌ی نامه
بوی تمام یاس‌های آسمانی احساس می‌شد

دیشب دوباره بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیب‌هایم رااز پاره‌های ابر پر کردم
جای شما خالی!


یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم
دیشب پس از سی سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سال‌ها پیش
رنگ بنفش و ارغوانی را از رنگ آبی دوست‌تر دارم

دیشب برای اولین باردیدم که نام کوچکم
دیگرچندان بزرگ و هیبت آور نیست
این روزها دیگرتعداد موهای سفیدم را نمی‌دانم
گاهی برای یادبود لحظه‌ای کوچک
یک روز کامل جشن می‌گیرم

گاهی صد بار در یک روز می‌میرم
حتی یک شاخه از محبوبه‌های شب یک غنچه مریم
هم برای مردنم کافی است
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می‌کند


گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می‌کند
اما غیر از همین حس‌ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده
و عادی حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است

[ یکشنبه 25 خرداد1393 ] [ 13:55 ] [ leila ]
.: Weblog Themes By Iranian :.

درباره وبلاگ

دلم...
دلم... لک زده برای یک عاشقانه‌ی آرام که مرا بنشانی، بر روی پاهایت...
بگذاری گله کنم از همه این کابوسهایی که چشم تو را دور دیده اند...
دلتنگی را بهانه کنم سرم را پنهان کنم در گودی گلویت...
و تمام ریه ام را پر کنم از عطر مردانه ات...
لینک های مفید